كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

در اين منطقه برخى از فرقه هاى اسلامى هست كه دشمنى را به شكل آشكارى به شيعه اماميّه اظهار مى كنند، و آنها را به غلوّ كردن و غير از آن از افتراها متهم مى نمايند كه خداوند براى آنها دليلى نازل نكرده و شيعه از اين اتهامات دور و برئ است، در صورتى كه اين فرقه اظهار محبّت هم به اهل بيت (عليهم السلام) مى نمايند و مى گويند كه شيعيان مخالف با طريقه اهل بيت (عليهم السلام) و صحابه هستند، آيا اين فرقه از ناصبى ها شمرده مى شوند يا نه؟ چونكه معروف اين است كه ناصبى آنانى هستند كه دشمنى را به اهل بيت (عليهم السلام) اظهار مى كنند نه به شيعه؟

جماعت ياد شده دو قسمند: اوّل آنهائى كه در ادعّاى محبّت اهل بيت (عليهم السلام) و عدم دشمنى با آنان راستگو هستند، پس آنان كسانى هستند كه اگر فضيلتهاى اهل بيت (عليهم السلام) را و عيبهاى دشمنان آنها را بگويند تصديق كنند بدان سانى كه اگر درباره ديگران مى گفتند تصديق مى كردند. دوم آنهائى هستند كه ادعّاى دروغين مى كنند، و آنها نمى خواهند فضايل اهل بيت (عليهم السلام)را بشنوند، و اگر بشنوند انكار مى كنند، و آن چنان ثابت باشد كه اگر آن را در خصوص ديگران مى شنيدند تصديق مى كردند، ولى انكار نمايند در ناصبى بودن دومى هيچ اشكالى نيست، و امّا اوّلى آنان گرچه با شيعه دشمنى مى كنند و از آن طرف چون با اهل بيت عصمت اظهار محبت مى نمايند در ناصبى بودن و نبودن آنان اشكال هست، ولى بهتر براى شيعيان خداوند به دعوتشان عزت بخشد اينست كه در محنتشان صبر نمايند، و در عقيده ثابت قدم باشند، و به معتقدات خودشان با طرز بهترى آنها را دعوت كنند، تا اينكه حقيقت به آنها آشكار گردد، همانطورى كه با مرور زمان تدريجاً حقيقت روشن گرديده است ( و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون )( ) و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند (پيروزند زيرا) حزب و جمعيّت خدا پيروز است.

اگر كسى از زنى كه به او طلاق داده شده بعد از طلاق مباشرت به ازدواج بنمايد بدون اينكه آن زن عدّه نگه دارد، در صورتى كه آن زن پنج ماه است كه شوهر اوّل آن زن را ترك كرده و مقاربت ننموده است، آيا ازدواج آنها صحيح است؟ و حكم فرزندان آنها چيست؟

اگر شوهر اوّل با او نزديكى كرده است، در صورت طلاق دادن واجب است كه عدّه نگهدارد، پس اگر شوهر دوّم پيش از تمام شدن عدّه اى اوّلى ازدواج كند و نزديكى نمايد، آنوقت آن زن براى هميشه بر او حرام مى شود، پس واجب است كه از او دورى نمايد و احتياج به طلاق نمى باشد، و اگر وضع حال را نمى دانست (كه او در عدّه هست) فرزندانش اولاد شبهه مى شوند، و بر او لاحق مى شوند و از آنها ارث مى برد و آنها هم از اين ارث مى برد.

مردى از منى خودش اسپرى خارج كرده و خواسته كه آن را نگه دارد و وصيت كرده كه اگر او وفات نمود به زنش تلقيح نمايند چون او صاحب فرزندى نشده است ـ پس او وفات نمود و پس از دو ماه به زنش تلقيح كردند و از آن بچه دار شد الف حكم اين وصيت چيست؟ ب ـ آيا براى زن قبول كردن جايز است و يا اينكه لازم است قبول ننمايد؟ جــ آيا فرزند براى مرده و زن آن فرزند شرعى مى شود؟ د ـ حكم ارث بردن ميان آن فرزند و هريك از پدر و مادر چگونه است؟ هـ ـ حكم آن در صورتى كه عدّه اى زن تمام شده باشد و تلقيح پس از عدّه باشد چيست؟

الف ـ اين وصيت نافذ نيست زيرا كه زن با مردن شوهر از عصمت آن خارج مى شود و حرام است كه به زن آب غير شوهرش را تلقيح نمود. بـ ـ واجب است بر زن قبول ننمايد و قبول كردنش حرام است. جـ ـ احتياط وجوبى اينست كه آن فرزند شرعى براى آنها مى باشد، بدين معنى كه واجب است در امر ارث بردن آن از آنها، وارث بردن آنها از آن احتياط نمود، بلى اگر تلقيح از روى غفلت از حرام بودن آن وبا خيال اينكه شرعاً جايز است بوده باشد، آنوقت حكم ولد شبهه جارى مى شود و فرزند شرعى مى باشد هم ارث مى برد وهم از او ارث مى برند. د ـ جواب آن از فرع گذشته معلوم مى شود. هــ براى عدّه اثرى نيست زيرا كه آن بائن است، پس فرق نيست در تمامى آنچه گفته شد ميان اينكه تلقيح پيش از خروج عدّه باشد و يا پس از خارج شدن عدّه باشد.

آيا براى زن جايز است كه بدون اجازه شوهرش چيزهائى را كه از آبستن شدن جلوگيرى مى نمايد مصرف نمايد؟ و آيا بر او جايز است كه مخفيانه اين عمل را انجام دهد؟

خالى از اشكال نيست، و احتياط وجوبى اين است كه از او اجازه بگيرد مگر اين كه از ضرر حامله بودن بترسد آنوقت اجازه گرفتن لازم نيست و حق دارد كه پنهانى اين كار را بنمايد.