كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

در اينجا برخى از معلّمين و طلبه علوم دينى هستند كه آنها را پيش آمدهائى وادار كرده كه به بلاد غربى بيايند، و آنان هم در حال ترديد هستند كه آيا به وظيفه شرعى خود در تبليغ و تدريس علوم شرعى ادامه دهند،و يا اينكه از اين كار دست بكشند و شغل ديگرى پيدا كنند، زيرا كه زندگى در اينجا سخت است و با آن حال جمع كردن ميان دو امر سخت مى شود، و حقوق شرعى كه به بعض نماينده هاى مراجع و يا موسسّه هاى اسلامى مى رسد به علل گوناگونى به تمامى طلبه ها نمى رسد، آيا جايز است براى مبلّغ و طالب علوم دينى از وظيفه شرعى خود دست بكشد و به سراغ كار ديگرى برود، و احتياجات منطقه را بر مبلغين ناديده بگيرد؟

( لايكلّف الله نفساً الاوسعها )( ) خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانائيش تكليف نمى كند. بلى اهميّت تبليغ در اين شهرها لازم گرفته است كه انسان اگر به مقدار كاملتر نتواند به تبليغ و درس ادامه دهد ولى به اندازه امكان گرچه مرتبه ضيعفش هم باشد بتواند انجام وظيفه نمايد بايستى ادامه دهد، و تعيين مقدار ميسر براى ما مقدور نيست،بلكه انسان بر وضع خودش آشناتر از ديگران است و انّالله وانّاالله راجعون.

بيش از پنجاه سال است قرارداد ميان ما و يك نفر از صاحب باغ و زمين بياض منعقد گرديده است و ما به كشت و آبيارى و كارهاى زراعى آنجا مشغوليم و تا اين زمان و با بودن آن اجازه داده بود كه در آنجا سكونت نماييم و در زمان بودن آن در آنجا نشيمن مى كرديم و حتّى او خودش هم با ما مدتّى سكونت نمود، و نزد ما زمين و جايگاه ديگرى هم بود كه پس از مدّتى به آنجا منتقل شديم و ميان ما با او اختلافى در قرارداد كشتكارى نشد تا اينكه او با تمامى اهل و عيالش مسافرت كرد و از آنان كسى در اينجا باقى نمانده است و ما اكنون مى خواهيم كه خانه تازه كه بتواند افراد خانواده ما كه زيادتر شده است اداره كند در آن زمين بسازيم، و خاطرنشان كنم كه ما حق او را مادامى كه زمين در اختيار ما هست انكار نمى كنيم، آيا براى ما سكونت در آنجا و ساختن منزل جايز است؟

تصرف كردن در زمين و منزل ديگر درست كردن در آنجا جايز نيست مگر اينكه به مالك مراجعه نمايى و او هم اجازه دهد، و يا اينكه به راضى بودن آن اگر چنانچه اكنون بداند يقين نمايى اما بدون اجازه گرفتن و با شك كردن در رضايت آن به تصرّف شما ديگر تصرفتان جايز نمى باشد.

تعريف لهو حرام از نظر شرعى چيست اميدواريم قاعده اى بر اين و هم چنين حدّ طرب حرام را بيان فرمائيد؟

لهو حرام هر آن چيزيست كه ساختار آن بر خوش گذرانى لهوى است كه انسان را از موقعيت جدّى و واقعيّت فعلى خارج مى كند و بسوى عبثى كه مبنى بر توجه به باطن نفس و بيدار كردن غريزه هاى آن و تحريك احساسات آن با نواختن موسيقى مى كند، تا رغبت آن را در زياد كردن شادمانى و غمگينى و فخر و دلدادگى و غير از آنها را بر طبق خواسته هايشان اشباع نمايد،و اما طرب آنهم حالت نفسانى است كه از بكار بردن آلات لهو بوجود مى آيد به طورى كه به سبك سرى روح منجر مى شود و آن را به هماهنگى غرايز مى كشاند و ميل آن را در زياد نمودن شادمانى و غمگينى و عشق ورزى و غير از اينها كه گذشت سيراب مى نمايد.