بیانات دفتر ایت الله العظمی حکیم (مدظله) بمناسبت شهادت جنـاب حجت الاسلام و المسلمین شیـخ محمد جعفر توکلی (ره)

بیانات دفتر ایت الله العظمی حکیم (مدظله) بمناسبت شهادت جنـاب حجت الاسلام و المسلمین شیـخ محمد جعفر توکلی (ره)
۱۳۹۷/۰۴/۰۲

  

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

زمينهاى اهواز پيش از آنكه زير آب برود ملك اشخاص بود سپس آب آن را فرا گرفت اكنون و پس از خشكانيدن آن از طرف دولت پس از ساليان دراز سطح زمين آشكار شده است، قسمتى از آن زمينها را دولت در اختيار بعضى از افراد گذاشته و قسمت ديگرى را اجاره داده است بدون اينكه از مالكان اصلى پيش از فراگرفتن آب اجازه بگيرد، آيا مالك شدن و اجاره نمودن آنها بدين سان صحيح است، و يا اينكه واجب است با مالكان اصلى زمينها و يا وارث آنان مصالحه نمايند، و آيا طولانى بودن مدت فراگرفتن آب، اعراض و صرف نظر نمودن از زمين است؟

مراجعه نمودن به مالك اوّلى واجب نيست در صورتى كه آن بعد از فرا گرفتن آب قطع علاقه نمايد گرچه به خاطر اينكه از دوباره خشك شدن زمينها و بهره بردارى نمودن از آنها نااميد بوده باشد اما اگر علاقه اش را از زمين قطع نكند، و به آن دل بسته باشد كه در صورت امكان از آن سود ببرد و لذا در حالت انتظار خشكيدن آن بوده باشد كه دوباره از آن استفاده نمايد، در اين صورت مالك اصلى به تصرف كردن شايسته تر است، و بر ديگرى مزاحمت كردن به آن حرام است، و سود بردن از آن زمين بدون اجازه مالك اصلى جايز نيست.

اگر كسى از زنى كه به او طلاق داده شده بعد از طلاق مباشرت به ازدواج بنمايد بدون اينكه آن زن عدّه نگه دارد، در صورتى كه آن زن پنج ماه است كه شوهر اوّل آن زن را ترك كرده و مقاربت ننموده است، آيا ازدواج آنها صحيح است؟ و حكم فرزندان آنها چيست؟

اگر شوهر اوّل با او نزديكى كرده است، در صورت طلاق دادن واجب است كه عدّه نگهدارد، پس اگر شوهر دوّم پيش از تمام شدن عدّه اى اوّلى ازدواج كند و نزديكى نمايد، آنوقت آن زن براى هميشه بر او حرام مى شود، پس واجب است كه از او دورى نمايد و احتياج به طلاق نمى باشد، و اگر وضع حال را نمى دانست (كه او در عدّه هست) فرزندانش اولاد شبهه مى شوند، و بر او لاحق مى شوند و از آنها ارث مى برد و آنها هم از اين ارث مى برد.

آيا در داخل حرمها و عتبات مقدّسه صلوات بر محمّد و آل محمّد (عليهم السلام)را بلند گفتن همانطورى كه عوامها در حرم حضرت امام حسين (عليه السلام) و غير از آن صلوات بلندى مى فرستند جايز است؟ و آيا آن مصداق به قول خداوند متعال نمى شود كه فرمود: ( لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لاتجهر واله... )( ) صداهاى خودتان را فراتر از صداى پيامبر نكنيد و در برابر او سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد)؟

مستحب است كه در فرستادن صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) صدايش را بلند نمايد همانطورى كه در حديث صحيح از ابى عبدالله الصادق (عليه السلام) آمده است كه فرمود (قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ارفعوا اصواتكم باالصّلاة علّى فانها تذهب بالنفاق) پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود صداهايتان را هنگام صلوات فرستادن بر من بلند كنيد كه آن نفاق را از بين مى برد، امّا آيه كريمه همانا آن در خصوص بلند كردن صدائى كه با ادب منافات دارد، و به مبناى اهانت است وارد شده است، همانطورى كه روايت شده از بعض اهل جفاء كه آنها آمدند حضرت را صدا مى كردند در حالى كه او در خانه و اينها در بيرون بودند، مى گفتند: يا محمّد بيرون شو پيش ما بيا، و اين پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را ناراحت مى كرد آيه نازل شد تا آنها را از اين كار باز دارد و آيه به آنجائى كه احترام كردن به او است و بزرگداشت از خداوند متعال است، و يا مى خواهد واجبى را انجام دهد را شامل نمى شود، همانطورى كه در حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)صبح و شام صدا را با اذان گفتن بلند مى كردند، و شاعران و گويندگان در مجالس با حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در مدح او شعر مى گفتند و سخنرانى مى كردند، و صدايشان را در موقع جنگ و همانند آن از مناسباتى كه مقتضى بر آن بود بلند مى كردند، پس آنكه در مشاهد مشرفه صداهايشان را با صلوات فرستادن بر او بلند مى نمايند از افضل نزديكى ها (قربات) است، مگر اينكه از رسيدن ضرر به گوينده و يا به ديگرى از مؤمنين بترسند آنوقت به خاطر اين زيان حرام مى شود، نه به جهت بلند كردن صدا.

پس اگر خبر دهنده در حرج واقع شود، و يا در صورت گفتن احتمال هست كه زن و شوهر نتوانند اين را تحمل كنند آنوقت تكليف شرعى چيست؟

اگر منظور از حرج سخت بودن رساندن مثل اين حكم است، آن عذر نيست و اگر منظور اينست كه خبر دهنده در فشارات و سختيهاى مهمّى قرار مى گيرد آن عذر است. و اگر مقصود از عدم تحمّل زن و شوهر اين باشد كه آنها به حكم شرعى تسليم نخواهند شد آن باعث نمى شود كه خبر ندادن به آنها خوب باشد، و اگر مراد از آن اين باشد كه آنها در فشار شديد روحى قرار خواهند گرفت كه به آنها صدمه و لطمه بسيارى خواهد رسيد در اين صورت خبر ندادن جايز مى شود.